![]() |
![]() |
|
|
نمایشگاهی از آثار نقاشی سرکار خانم تجاره از تاریخ هشتم تیر ماه به مدت یک هفته در هنرکده آکادمیا برپا می باشد. در این نمایشگاه آثاری زیبا به نمایش گذاشته شده است. نقاشی هایی که در این نمایشگاه هست: پاستل، رنگ و روغن، گواش، مداد رنگی، و ... می باشد. هنر دوستان می توانند برای دیدن این نمایشگاه به نشانی هنرکده مراجعه نمایند. نشانی هنرکده: میدان شهدا-ابتدای بلوار فردوسی- جنب کوچه شماره40 – هنرکده آکادمیا.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:2 توسط آکادمیا |
|
|
درود بر همه ی عزیزانی که ما را با الطاف خود مورد مهر و محبّت قرار داده و می دهند. دست یکایک این عزیزان می بوسیم و ما نیز آرزوی توفیق روز افزون برای همه ی آن ها خواستاریم. راستش خیلی ها از ما گِله دارند که چرا تبلیغات آکادمیا محدود می باشد و یا این که اصلاً تبلیغاتی ندارد. صحبت های همه ی این دوستان را می پذیریم و خود نیز بر آن واقفیم. امّا می گوییم تبلیغات یک مکان هنری و مکانی که از حرف های اصلی آن ارتقاء فرهنگ می باشد، برروی در و دیوار و نیز سطح شهر و نازیبا کردن محیط های شهری در شأن آن نمی باشد. من فکر می کنم تبلیغات به خراب کردن محیط های مختلف نیست؛ تبلیغات به کیفیت خوب می باشد. و همانا همّ و غم خود را در جهت ارتقاء کیفیت آکادمیا نهاده ایم. متأسفانه با آغاز فصل تابستان سطح شهر را انبوهی از تراکت های تبلیغاتی مؤ سّسات و انجمن های هنری و آموزشی پر کرده است. که این چیزی نیست جز نازیبایی محلّ رفت و آمد من و شما. بنده ی حقیر به عنوان کوچک همه ی عزیزان دست آنان را می بوسم و از آن ها نیز درخواست این دارم که همه دست به دست هم دهیم تا شهرمان با این کار تبلیغاتی چهره ی زشت و نازیبا به خود نگیرد، نیز آثار منفی از هنر و امور هنری بر روی شهروندان عزیز نگذارد. من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند ... برخان 1/ 4/ 87
برخی از این تبلیغات که به نازبیایی شهر انجامیده را می توانید در اینجا ببینید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:15 توسط آکادمیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:40 توسط آکادمیا |
|
|
تموم قصه ها با بود یکی و نبود دیگری آغاز می شوند که: یکی بود یکی نبود! یکی رفته بود و یکی مانده بود! مانده بود و گریه کرده بود... درست است، حافظ خوانی هایت بوی نان و صداقت می داد – بوی خوب تازگی! و سرانگشتان هنرمندت نشان از استادی. و زیستن ات، سادگی و بی آلایشی. گفتی: غرور از یک هنرمند به دور باد!! و به راستی که تو غرور را در پشت سر خود جا گذاشته بودی سرمشقهایت در دفترم تا اوایل تیر 86 رقم خورده اند، امّا درسهایت تا آخرین نفسم، تاریخ تو را دارند. غم های زیادی در دلت نهفته بود، و گلایه هایی ... همه را در تنهایی به من می گفتی: امّا ... و هنوز من باور ندارم. نه! تو زنده هستی! راست است. هنرمند نمی میرد...
تصویر بزرگتر و دیگر آثار در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:17 توسط آکادمیا |
|
|
نوشت روی سرنوشت، فرشته ای از آسمان
که مادر، آسمانی است، عزیز و پاک و مهربان مادر را نجوا کنان به ستایش می نشینیم، و به احترام نامش به پا می خیزیم من میراث به جا مانده از دامان پاکِ، پاک مادرم اینک متدر، دوباره آغوش باز کن و نام مرا فریاد کن به قداست عشقت و زیبا مهرت... که من تشنه ام! لا لا لا لایی لا لا لا لایی گوشم را به تو می سپارم، گمان به بزرگ شدنم مبر، "ن هنوز کودکم" بگو! بگو! و دوباره تکرار کن. من هنوز تشنه ام... لا لا لا لایی لا لا لا لایی "قسم به نامت، که نامت را دوست می دارم"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 23:37 توسط آکادمیا |
|
|
روحی که نفس نمی کشد و عشقی که نوش دارو نیست بر پیشانی ات داغ خسران می بینم قدیسه هزاره آخر تو با عشقت خوشبختی در خواب غفلت فارغ از اینکه مغز ما را خورده است خوشه هایی که روئیده بر شانه هایش در تب تند ثانیه ها می سوزم و از پله کان هذیان بالا می روم من احساس را از تو پس می گیرم خیمه شب بازی تلخی است زندگی که عروسک گردان نه خداوند و نه شیطان بلکه نان است
عدالت می گفت: سه ماه این شعر در درون من بود، بعد از سه ماه پیاده روی در شبها زاییده شد. «عدالت(ع. فریاد) را دوست داریم همه به خاطر صداقتش» |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 22:36 توسط آکادمیا |
|
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:20 توسط آکادمیا |
|
|
باید رفت … که ایستادن نه کار ما «ما نیز موجیم» و آسودگی پایانمان. خوشحال و مسروریم، که با شما همراه و همسو ایستاده ایم و ایستادگی آموخته ایم خدای همین نزدیکی نیز با ما و همراه ما با من ، با تو … «چمدان ها را باید بست» یادمان کاش نرود «آب در یک قدمی است» آکادمیا را از آن خود بدانید. دوستم در هر لحظه وهرجا باخدا… کمترین – برخان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:44 توسط آکادمیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در دم صبح بهار ...
شاخه اي از گل ياس ... بوته اي از گل نرگس ... بغلي از گل سرخ ... همه را دسته كنم ، برگيرم ... و بسازم سبدي از پر طاووس سپيد ... تا دهم هديه به آنها كه نوازش دادند ... نفس سادگي و يكرنگي را . |
| پیوندهای روزانه |
|
یک سایت نقاشی نوِشته هاى تئاترى و هنری رضا آشفته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
اشعار نقاشی خوشنویسی مناسبتها برنامه های هنرکده نمایشگاه مطالب متنوع |
|
RSS
|